پر از دلتاهای درد
پراز رودهای خسته ام
اندوه همیشه عشق را
عزیزتر می کند
اشک هایم
به بلندای سکوتی ست
که گلوی فریادش
پر از کوکوی کبوترها
و رستاخیزِ گنجشک هاست
که از دانه های یاد تو
روزی می چینند
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
تمامِ من ! نیامدی !
انگار وعدۀ تقدیرست
آنگونه بمیرم که زاده شدم
ناتمامُ ناآماده
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
رؤیاها معصوم نیستند
و اگر هیچ ثوابی نکرده باشند
همینکه
تو را در من تذکر می دهند
به بهشت خواهند رفت
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
میان پنجره پائیز ست
کافی نیست که بگویم
تنهایم
در من بارانی ست
که نمی شود نوشت
مثل نبودنت
که چیزی جایش را
پر نمی کند
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
وقتی ندارمت
چهار فصلِ روح من
پائیز ست
نوری خاکستری
چونان غباری خسته
بر من می نشیند
و آخرین جیرجیرک ها
در باران برگ ها غرق می شوند
و آنچه می ماند
یک منِ خستۀ قابل پیش بینی ست
در انتهای روح عشق
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
برای دیدنت
من پر از صبر پنجره هایم
تا آمدنت
پشت عاشقانه هایم می نشینم
آنجا که کسی جز اندوه
مرا پیدا نمی کند
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
نبودِ تو
زخم های روشنی ست
که مرا گرم می کنند
و باعث می شوند
احساس کنم که زنده ام
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
در من
تنهائی جائی برای رفتن ندارد
هر شب آنرا
به گریه تبعید می کنم
این قطره های آه
که بوی نای عشق می دهند
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
تمام دلم
در تصرف رؤیاهائی ست
که تو را در من برپا می کنند
و قطع نمی شوند
که من یک نفر باشم
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی